Posted: Wednesday, March 10, 2010 - 0 comment(s) [ Comment ] - 0 trackback(s) [ Trackback ]
Category: Poems

 

فقط يكبار به قلبم بيا
آنوقت كه فكر رفتن به سرت بزند
با جديدترين تابلوي راهنما روبرو خواهي شد
.
.
.
خروج ممنوع
***********
 
زرورق شكلاتي كه در كوچه انداختي
لاي كتابم
آنقدر اطو خورده كه برق مي زند
براي بوئيدنش كتاب را كمي باز مي كنم
تا عطر دستهايت
هميشه باقي بماند
*******
بي بي مي گفت: آب و جارو معجزه مي كند
عشق را به خانه ات مي كشاند
به شرط آنكه قانون چهل روز و صبح زود و لب در رعايت شود
چهل روز تمام كوچه را به عشق ديدارت آب و جارو كردم
آب ديده و جاروي پلك
نيامدي
 و من
با جايزه شهروند منضبط بر مزار بي بي مي خندم
مشكل از عشق من نيست بي بي
معجزه هم معجزه هاي قديم  
********                            
سر آخر جوابم را دادي
هماني كه حدس مي زدم
هماني كه ورد زبان تمام عاشق كش هاست
خداحافظ! برو
رفتم
عكست را به دست باد دادم
تنها دلخوشيم را برد
اين كم دردترين راه خودكشي است كه به نظرم آمد
 
********
لعنت به باد
 كه پرده ي اتاقت را به رقص وا مي دارد
تا من درياي آرامبخش حضورت را مواج  ببينم
خودم-اسفند ماه سرد و گرم 88
Delicious Digg Facebook Fark MySpace